رساله نشان مي‌دهد كه اُرام تعداد تركيبات 1،2،3،4 يا 5 شئ را از شش شئ مي‌دانسته‌ است‌.
رساله‌ٴ سوم درباره‌ٴ نسبت‌هاست‌، تاحدي شبيه به كار يوردانوس نموراريوس (سيزدهم ـ1) در مقاله‌ٴ پنجم كتاب حساب‌.
رساله‌ٴ چهارم بسيار مهم است‌، زيرا حاوي يك پيشگامي در مورد نماهاي كسري و قواعد كلي حاكم بر آنهاست‌، ولي با يك عددنويسي نامناسب‌. او هم مانند يوردانوس براي نشان دادن‌ اعداد تعميم‌يافته از حروف استفاده كرده است‌.
بدبختانه‌، برخلاف كتاب شكل‌هاي مسطح‌، كه پيش از سال 1516 چهاربار چاپ شد و بايستي رياضي‌دانان سده‌ٴ شانزدهم آن را به‌خوبي شناخته باشند1، حساب نسبت‌ها عملاً ناشناخته باقي ماند (ولي دست‌كم پنج نسخه‌ٴ خطي قديم از آن در دست است‌، يكي مورخ‌1359 و ديگري 1401، و دوتاي ديگر از سده‌ٴ پانزدهم و يكي از سده‌ٴ شانزدهم‌).
3. مكانيك‌. عقايد اُرام در زمينه‌ٴ مكانيك را مي‌توان در نوشته‌هاي رياضي‌اش يافت‌، به ويژه‌ در رساله‌ٴ اشكال مسطح و در شرح او بر آثار ارسطو و پيش از همه در ترجمه‌ٴ فرانسوي السماء و العالم‌. ازآن‌رو، مي‌گويم ((عقايد)) او ، كه نظريه‌ٴ كاملي در دست نداريم‌، بلكه فقط قطعاتي از يك‌ نظريه به غامض‌ترين شيوه‌ٴ كلامي در اختيار ماست‌.
به عقيده‌ٴ اُرام حركت (مطلق‌) را تنها با توجه به يك فضاي مكان بي‌نهايت غيرمتحرك‌، كه در فراسوي ثوابت قرار دارد و همان بي‌نهايتي‌ِ خداوند است‌، مي‌توان تعريف كرد. گرانش‌ِ (ثقل‌ِ) يك عنصر همراه با صورت‌ِ ذاتي آن‌، علت فاعلي حركت موضعي آن است‌. حركت ممكن است‌ طبيعي يا غيرطبيعي باشد؛ ساده (دوراني و بي‌نهايت يا خطي و محدود) يا مركب باشد. حركات‌ زميني هميشه وابسته به حركات آسماني است‌. اين نظريه‌ٴ حركت ارسطويي است ، با اين تفاوت‌ كه حركت را مي‌توان چون صورت سيال در نظر گرفت‌. جنبش‌ْمايه كيفيت جسم متحرك است‌. نظريه‌ٴ اُرام را درباره‌ٴ جنبش‌ْ مايه خودش ابداع نكرده بود، بلكه صرفاً گسترش نظريه‌اي بود كه‌ مي‌توان سابقه‌اش را تا پير اليوي (سيزدهم ـ2) و حتي تا يوآنس فيلوپونس (ششم ـ1) پي‌گيري‌ كرد. در بهترين حالت‌، پيشگامي مبهمي بر نظريه‌ٴ مانْد (اينرسي‌) است‌. اُرام پيوستگي مكان‌، حركت و زمان را مورد بحث قرار داد.
در رساله‌ٴ اشكال مسطح (باب 3، فصل 7) رابطه‌ٴ ميان فاصله و زمان در حركت يك جسم‌ داراي شتاب ثابت را پيش‌بيني مي‌كند. يعني وي خاطرنشان مي‌سازد كه وقتي جسمي در طي


1. هم‌چنين دكارت در سال 1618 (هرچند او بيشترين الهام را در زمينه‌ٴ هندسه از يونانيان گرفته بود) و شايد حتي گاليله در سال 1604.